خانیکی مطرح کرد: نقش مثبت شبکه های مجازی در حساس سازی بحران پلاسکو

«هادی خانیکی» در نشست پیامدهای روانی – اجتماعی پوشش بحران در فضای مجازی (با نگاهی به حادثه پلاسکو) با بیان این که باید سه مرحله، پیشگیری، تشخیص بحران وارتقاء توانمندی اجتماعی پس از آن را دنبال کنیم، تصریح کرد: باید تلاش کنیم «ارتباطات مخاطره و بحران را در جامعه تفهیم و تفکیک کنیم.
رئیس انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات با اشاره به اینکه ارتباطات مخاطره الزاما مخاطرات بحران نیست، گفت: جامعه در ریسک احتمالا جامعه بحرانی نیست، بلکه ریسک می تواند باعث هوشیاری جامعه شود.

**حادثه پلاسکو یک شوک به جامعه وارد کرد
خانیکی تصریح کرد: هوشیاری ناشی از وجود ریسک در جامعه باعث می شود که آگاه شویم در چه حوزه ای ضعف داریم و آنها را بشناسیم.
رئیس انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات با بیان اینکه حادثه پلاسکو یک شوک به سطوح مختلف اجتماعی و مدیریتی و فنی وارد کرد، تصریح کرد: آتش سوزی و فرو ریختن پلاسکو هم به لحاظ شکلی و هم محتوایی در حوزه ارتباطات تکانه ای به وجود آورد که هیچ حادثه دیگری نتوانست این گونه تاثیرگذار باشد و مانند «دومینو» از مرحله ای به مرحله دیگر وارد شد.
خانیکی با اشاره به اینکه حادثه پلاسکو زمانی رخ داد که رسانه های خبری در روز پنج شنبه تعطیل بودند، گفت: در همین موقع رسانه ها و شبکه های اجتماعی فضای مجازی بلافاصله فعال شدند از طرفی دوربین شبکه خبر(رسانه ملی) به طور مستقیم آتش سوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو را نشان می داد.
وی با اشاره به انعکاس تصویر زنده این حادثه در رسانه ملی گفت: این تصویر احساسات جامعه را برانگیخت و باعث شد فرایند اطلاع رسانی به سرعت از مرحله ای به مرحله دیگر منتقل شود.
خانیکی به یادداشت های منتشر شده همان روزها اشاره کرد که «چقدر تهران پلاسکو است»، اضافه کرد: در روند اطلاع رسانی این پیام به جامعه متبادر شد که ساختمان های تهران همه پلاسکو هستند.
رئیس انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات بیان کرد: مردم متوجه شدند که در مجتمع ها و ساختمان هایی که سکونت دارند یا کار می کنند در معرض همان اتفاق هستند، فقط آن اتفاق در پلاسکو دیده شده است.
وی گفت: در مرحله بعد مساله از یک طرف روی ضعف های مدیریت شهری و مدیریت بحران متمرکز شد و از طرف دیگر فضای به سوی نقد رفتارهای جامعه نیز رفت که چرا جامعه بیش از حد نسبت به موضع پلاسکو حساس شده است و این که حساسیت غیرسودمند است.
خانیکی ادامه داد: در نقد رفتار جامعه مطرح شد که چرا مردم جمع شده اند باید راه را باز می کردند تا ماشین های آتش نشانی، اورژانس ، امداد بتوانند عبور کنند.
وی با اشاره به سرعت انتقال نقد جامعه، رسانه ها و نخبه ها از مرحله ای به مرحله دیگر در جریان پلاسکو افزود: فضای رسانه ها به نقد همه بر ضد همه تبدیل شد، به طوری که جامعه برضد دستگاه های رسمی و دستگاه های رسمی بر ضد جامعه و نخبگان انتقاد می کردند.

**در جریان پلاسکو کسی از نقد در امان نماند
خانیکی برمبنای تحلیل محتوای فضای رسانه ای حادثه پلاسکو گفت: در این جریان کسی از نقد در امان نماند؛ از کسبه، تا موسس، سازنده و معمار ساختمان پلاسکو تا اداره کنندگان شهر و مدیران ساختمان همه نقد شدند.

** ارتباطات بحران و ارتباطات ریسک ایمنی ندارد
رئیس انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات تاکید کرد: مهمترین مساله در این حادثه که باید سیاسگذاران و مدیران ارتباطات به آن بپردازند این است که اگر ساختمان های بلند ایمنی ندارند، علاوه بر آن نسبت به «ارتباطات بحران» و «ارتباطات ریسک» نیز ایمنی نداریم.
خانیکی با اشاره به خاطره ای از دوران دفاع مقدس و جنگ شهرها و پرتاب موشک به تهران، مدیریت بحران را حائز اهمیت دانست و افزود: در آن دوران با مطالعات میدانی مشخص شد تلفات فرار مردم از شهرهای از تلفات کشته شدگان در موشک باران بیشتر بود.
خانیکی با اشاره به اینکه در جنگ روانی که دشمن به راه انداخته بود سعی می کردند مردم مقاومتشان از بین برود، گفت: مقاومت مردم زمانی از بین می رود که بترسند.
وی گفت: وظیفه ما اطلاع رسانی این مطلب بود که در جریان موشکباران، تلفات مردم درزمان ترک تهران بر اثر تصادفات، مار گزیدگی و حوادث سقوط از ارتفاعات ، بیشتر از تلفات ناشی از اصابت موشک است.
خانیکی از این که ساخت پناه گاه و ایمن سازی ساختمان پس از اتمام جنگ فراموش شد انتقاد کرد و افزود: موج ترس از زلزله در تهران نیز همین هراس را به وجود آورد؛ تا جایی که اگر زلزله ای با قدرت کم هم در چند صد کیلومتری تهران اتفاق می افتاد، مردم فکر می کردند تهران با خطر شدیدی مواجه است.
وی گفت: قرار بود در موضوع زلزله نیز در مدارس و ادارات آمادگی در مواجهه با زلزله آموزش داده شود و ساختمان ها نیز در این زمینه ایمن شود.
رئیس انجمن ایران مطالعات فرهنگی و ارتباطات: اکنون هم مساله این است که اولا چه کار باید بکنیم که حادثه ای مانند پلاسکو رخ ندهد و دوم اینکه اگر رخ داد چه کارهایی انجام دهیم تا عوارض و تبعات آن کمتر باشد.
وی گفت: شبکه های اجتماعی در حادثه پلاسکو در روزهای اول یک موج شدید برخورد منفی به وجود آوردند و البته انتقادات شدیدی هم به حضور شهروند خبرنگاران ایجاد شد.

** نقش مثبت شبکه های مجازی در حساس سازی بحران پلاسکو
خانیکی با اشاره به اینکه در این حادثه برخی افراد با تلفن همراه به «بازنمایی خود» می پرداختند، ادامه داد: پس از این کارکردها و نقش های مثبت شبکه های مجازی و در زمینه اطلاع رسانی و حساس سازی جامعه نسبت به بحران نیز مشخص شد.
رئیس انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات تصریح کرد: قدرت اطلاع رسانی این شبکه بسیار وسیع بود و جامعه را نیز حساس کرد و توانستند به قسمت هایی که نسبت به آنها توجه نمی شد بتاباند، سوال مطرح کنند، تا به «حقوق شهروندی» توجه شود.
خانیکی با اشاره به ادعای مدیریت شهری مبنی بر اخطارهای مداوم به به ساکنان ساختمان پلاسکو گفت: در جامعه این گونه مطرح می شد که نهاد ناظر و یا سیاستگذار که نباید فقط به اخطار دادن به اماکن در معرض کفایت کند، بلکه باید اقدام هم بکند، البته باید در این شرایط که برای افرادی که در ساختمان برای معیشت شان کار می کردند نیز فکر شود و سپس تصمیم گرفته شود.

**ارتباطات ریسک می تواند ما را از مخاطره نجات دهد
خانیکی در مراحل بعدی حادثه پلاسکو، کارکرد رسانه های مجازی به سمت مثبت شدن سوق پیدا کرد، گفت: ارتباطات ریسک و ارتباطات مخاطره نه تنها منجر به بحران نمی شود، بلکه می تواند در جاهایی ما را از مخاطره نیزنجات دهد.
وی بره ضرورت آموزش ارتباطات بحران اشاره کرد و افزود: ما چه تعداد روزنامه نگار داریم که بحران را به لحاظ فیزیکی و متا فیزیکی آشنایی دارد؛ یا اینکه بداند جلوی آتش برود یا نرود یا با دوربین خود چگونه عکس بگیرد و خبر را کجا و چطور مخابره کند.
خانیکی علاوه بر مسائل فنی حوزه به اهمیت رعایت ارزش های اخلاقی و حرفه ای در حوزه ارتباطات بحران اشاره کرد و افزود: باید بیاموزیم که چه نوع خبرهایی را باید بر مبنای ارزش های مثبت و منفی خبری در زمان حادثه منتشر کنیم.
وی گفت: اگر به ارتباطات بحران توجه کنیم همه بار فقط روی دوش خبرنگاران و شهروند خبرنگاران قرار نمی گیرد، بلکه نقش و وظیفه مسئولان، جامعه و نهادهای مدنی نیز مشخص می شود.
خانیکی به لزوم اطلاع و آموزش وظایف هر فردی و نهادی در بحران اشاره کرد و گفت: در این شرایط است که مردم می دانند مسیر را باید باز کنند تا آمبولانس ها و ماشین های امداد عبور کنند، یا اینکه جمع بشوند و گریه کنند.
وی بر اهمیت «آموزش شهروندی» نیز تاکید کرد و گفت: باید رابطه و نسبت بین نهادهای مدنی، رسانه ها، جامعه و دستگاه های رسمی تبیین و آموزش داده شود.
رئیس انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات گفت: موضوع ارتباطات بحران، ارتباطات ریسک، ارتباطات مخاطره را باید با روزنامه نگاری بحران را تفکیک کنیم.

**خبرنگاران حوادث و فجایع بیشتر دچار افسردگی می شوند
«فردین علیخواه»عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه گیلان نیز در بخش دیگری از این نشست با اشاره به روند اطلاع رسانی حادثه پلاسکو گفت : حادثه خودش یک بحث است و تفاسیری که از حادثه می شود یک بحث جداست.
علیخواه با بیان اینکه بحث مدیریت افکار عمومی نمی تواند حرف هایی که در فضای مجازی وجود دارد را نبیند گفت: طبیعی است که من به عنوان یک شهروند که در این گروه ها می گردم می بینم که آدم های معمولی در این مورد صحبت می کنند و از آن طرف، در مورد این تفسیر شاهد سکوت هستیم.
عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه گیلان با اشاره به اینکه اخبار حوادث همین طور در فضای مجازی دامن زده می شود و بیشتر می شود،افزود: همانطور که می بینید یک فعال سیاسی می آید یکی دو جمله ای می گوید و بعد این جریان می شود در گروه ها که باید به آن دقت کرد.
این استاد دانشگاه با اشاره به تحقیقات انجام شده گفت : خبرنگارانی که در حوزه حادثه و فاجعه خبررسانی می کنند افسردگی در آنها بیشتر از خبرنگاران سایر گروه های روزنامه ها و رسانه ها هست.

**لزوم توجه مدیریت کلان به تبعات روانی پس از حادثه
احمد جلیلی رئیس انجمن روانپزشکی ایران نیز در بخش دیگری از این نشست درباره تبعات روانی حین و پس از حادثه پلاسکو گفت: در این حادثه بعضی مراکز مثل مراکز سلامت روان آنجا مستقر شدند و حتی به منزل آتش نشان ها رفتند و در مورد خودکشی و مسایل دیگر صحبت کردند. این اتفاقات خیلی خوبی است.
وی تصریح کرد: مساله این است که مدیریت کلان باید برای آثار روانی بعد از این حوادث، فکری بکند.

منبع: ایرنا

یک فنجان قهوه با طعم معاشرت

دکتر ناصر فکوهی

زمانی که سخن از «کافه» و «کافه‌نشینی» به میان می‌آید، ممکن است در نخستین سطح برخورد، فکر ما به سمت گروهی از مفاهیم نزدیک به «اسنوبیسم» [تازه به دوران رسیدگی]، اشرافی‌گری، مُد و برخی از پدیده‌هایی از این دست سوق پیدا کند که بیشتر به مثابه «سبک زندگی» و در حوزه «مطالعات فرهنگی» قابل بررسی است. گاه نیز می‌توان به یک پدیده، در تحول تاریخی و بین‌فرهنگی آن در حوزه «مطالعات تطبیقی» نگریست. در این مقاله بحث را بر رابطه مستقیم «کافه» از یک سو و «شهر» و «امرشهری» از سوی دیگر متمرکز می‌کنیم.

آنچه ما امروز در شهرهای مدرن می‌بینیم، بدون شک دارای پیشینه‌ای طولانی مدت است که به دوران باستان و به زیستگاه‌های هم شهری و هم غیرشهری و روستایی از هزاران سال پیش تا امروز می‌رسد. اما هم از لحاظ شکلی و هم از لحاظ محتوایی، باید میان آن فضاها و فضاهای مشابه در دوران مدرن تفکیک قائل شد. آنچه شاید بتوان در شهرهای باستانی یا در روستاهای پیش‌صنعتی، با کافه امروزی مقایسه کرد، بیشتر فضاهای تجمع مردانه‌ای بوده‌اند که برای خوشگذرانی و جمع‌شدن جماعت‌هایی که با یکدیگر روابط کمابیش آشنایی داشتند، تشکیل می‌شد. این امر بخصوص در روستاها بیشتر صادق بود که در آنها حتی شکل قهوه‌خانه‌ها، بر اساس نشستن افراد روی خط دیوارهای مکان، به صورت مستطیل یا دایره، انجام می‌گرفت به شکلی که همه، یکدیگر را می‌دیدند و به نوعی جماعت بیرونی در قهوه‌خانه تکرار می‌شد و از همین‌رو ما به سوی مناسکی شدن‌های سنتی و کنش‌های جمعی نظیر شاهنامه‌خوانی و بازی‌های جمعی نیز می‌رفتیم.
اما در کافه مدرن مسأله کاملاً متفاوت است. در اینجا «ناشناسی شهری» به تعبیری که جامعه‌شناسان ابتدای قرن چون زیمل و تونیس از آن سخن می‌گفتند، خود را به فضای درونی شهر منتقل می‌کند. موضوع کافه و فضاهای مبادله کنشگران شهری، یا به تعبیری که کوین لینچ مطرح می‌کند به مثابه یک گره شهری، یا حتی یک «منظر شهری» موضوع مورد مطالعه بسیاری از فرهنگ‌شناسان بوده است.
از دهه ۱۹۷۰ تا امروز، نظرات اندیشمندان و متخصصان جهان معاصر و شهر؛ نظیر هانری لوفبور، دیوید هاروی، اولف هانرتز و مکتب مطالعات فرهنگی بیرمنگام (هوگارت و هال) بر «پرسمان روزمرگی» و رابطه زمانی/ فضایی خاص شهر متمرکز بوده است که میان «پرسه‌زنی»، «توقف» در شهر و مبادله در نقاط و فضا/ زمان‌های خاصی در شهر تأکید داشته‌اند. این نقاط (خیابان‌ها، مغازه‌ها، پارک‌ها، فروشکاه‌ها، پیاده‌روها، مجتمع‌های تجاری و…) را می‌توان همچون حباب‌های تنفسی برای شهر در نظر گرفت.
درست همانگونه که فرایندهایی چون کارناوال‌های شهری، امکان خروج، دست‌کم موقت، از منطق سرکوبگر روزمرگی را فراهم می‌کنند، فضا/زمان‌های خُردی چون «کافه» نیز می‌توانند امکان رابطه و مبادله میان کنشگران و فضا/ زمان‌های کلان‌تر شهری را به وجود آورند.
آنچه ما در کافه مدرن می‌بینیم، نوعی توقف زمان/مکان شهری، نوعی کند و سُست شدن فرایندهای شهری صنعتی یا شتاب‌های بی‌پایان و سرکوبگرانه‌شان برای نوعی فراغت و مبادله فراغت‌آمیز است که در نظامی مناسکی (نوشیدن و صرف غذاهای کوچک) خُرده کیهانی را می‌سازد که کنشگران را به یکدیگر هم فیزیکی و هم متافیزیکی پیوند می‌دهد. هر میز، یک نفر را (در مبادله با اندیشه خود، از خلال فرایندهایی چون مطالعه، نوشتن، ایجاد رابطه حسی با محیط واقعی یا ذهنی) یا دو نفر را، عمدتاً برای مبادله با یکدیگر، یا یک گروه را در روابطی از تعامل اجتماعی با هم، با محیط درونی و با محیط بیرونی (خیابان، جامعه) قرار می‌دهد.
در عین حال، گره زمانی/فضایی کافه، اشکال گوناگون هویت‌سازی شهری در قالب جماعت‌های مدرن را نیز ایجاد می‌کند. فاصله گرفتن از جماعت‌های قبلی (خانواده، قومیت و غیره) در جامعه پیش‌صنعتی، نیاز به هویت‌های جدید شهری را طلب می‌کند. به عبارت دیگر، شهر، مکانی است که در عین «ناشناسی»، شخص و گروه، باید به هویت‌های جدید و نقش‌های متعددی دست یابند که آنها را از خلال جماعت‌های تازه فضایی/زمانی به دست می‌آورند. پس «کافه» جایی است که می‌تواند هم خود، هویت یابد و هم به کنشگران خود هویت دهد.
اما اگر به موقعیت ایران در این زمینه بنگریم، می‌بینیم که رویکرد مکانیکی و مادی‌نگر ما به مدرنیته غربی از ابتدا (یعنی از دوره مشروطه و ابتدای پهلوی اول) سبب شد که به تقلید گسترده از کالبدهای فضایی/زمانی شهری مبادرت کنیم. از جمله فضاهایی شبیه به کافه به وجود بیاوریم، بدون آنکه حتی تلاش کنیم نظام‌های قدیمی مشابه را به مثابه پایه‌هایی برای ساخت نظام‌های جدید فضایی/زمانی استفاده کنیم. تلاش‌هایی که از سال‌های ۱۳۷۰ برای ایجاد «سفره‌خانه» و احیای قهوه‌خانه‌های قدیمی شروع شدند اما بسیار متأخر بودند و در نهایت نیز چندان راه به جایی نبردند. زیرا، قهوه‌خانه‌های پیش‌صنعتی به صورت گسترده‌ای در بخش‌هایی فقیرنشین از شهر باقی ماندند و آنچه احیای آن قهوه‌خانه‌ها نامیده شد، در نهایت به گروهی «رستوران» با برنامه‌هایی از موسیقی و سرگرمی‌های مشابه بدل شدند که عموماً در سطح بسیار گرانقیمتی هم قرار دارند و به هر رو به هیچ عنوان مشخصه «کافه» را ندارند و نه خود هویتی دارند و نه برای هویت‌بخشی و ایجاد فضا/زمان مبادله و ارضا شدن در جماعت‌های تازه شهری قابلیت دارند. از این رو، ما ناگهان همچون بسیاری موارد دیگر از «مدرنیته» ناقصی که به شکل مکانیکی در دوره پهلوی دوم در چند شهر بزرگ به وجود آورده بودیم و از جمله کافه‌هایی تأسیس شده بود که «پاتوق» به شمار می‌آمدند، به نوعی پسامدرنیته پرتاب شدیم که نسل کافی‌نت‌ها و کافی‌شاپ‌هایی بودند که از سال‌های دهه ۱۳۷۰ در تهران و برخی از شهرهای دیگر سر برآوردند و از ابتدا با قدرت حاکم در برابر هر چیزی که در چارچوب‌های تنگ تعریف شده‌اش از فرهنگ قرار نمی‌گیرد، روبه‌رو شدند. این کافه‌ها از نیمه دهه ۱۳۸۰ تا شروع دولت یازدهم با مشکلات بی‌شماری روبه‌رو بودند. بسیاری‌شان تعطیل یا محدود شدند. برخی ترجیح دادند به محافل خانگی برگردند؛ برخی به سوی زیرزمینی شدن رفتند.
اما خوشبختانه با شروع دولت یازدهم همان گشایشی که در امر نهادهای مردم‌محور اتفاق افتاد و تعداد آنها که بشدت سقوط کرده بود رو به فزونی گذاشتند، در امر کافه نیز اتفاق افتاد و کافه‌ها، کافه- کتابفروشی‌ها و پاتوق‌های فرهنگی رو به رشد گذاشتند. برخی از این کافه‌ها یا کتابفروشی‌هایی که در طول چند ساعت به محلی برای برگزاری یک جلسه سخنرانی، یک رونمایی کتاب، یک مراسم یادبود و غیره تبدیل می‌شوند، امروز در شهر ما بار دیگر فضا/زمان‌های محدودی را ایجاد کرده‌اند که نقش رساندن اکسیژن را به کالبدهای شهری و شهروندان دارند. و این نکته‌ای اساسی است که مایلم در انتهای بحث خود به آن برسم و نتیجه‌گیری کنم.
اینکه تصور کنیم می‌توانیم شهری چند میلیونی داشته باشیم و آن را بر اساس، یک سبک زندگی، یک رابطه ثابت و تعریف شده از زمان و مکان و چگونگی استفاده از کاربردهای فراغتی، کاری، زیستگاهی اداره کنیم، تمایلی نادرست است که ما را با بن‌بست‌های بزرگ روبه‌رو خواهد کرد. بنابراین بهتر است در راهی که خوشبختانه آغاز شده است و آن امکان دادن به ایجاد فضاهایی همچون کافه‌های شهری است، ادامه مسیر دهیم و حتی این رویکردها را بیشتر تسهیل و تقویت کنیم.
به وجود آوردن انجمن‌های محله‌ای که بتوانند از تسهیلات شهری برای ایجاد محیط‌های کافه‌مانند به گذران کوتاه مدتِ زمان در اوقات فراغت، امکان دهند، یکی از مسئولیت‌های شهرداری است. مسئولیتی که در عین حال، به شهرداری کمک می‌کند که بتواند شهر را به سوی آرامش و کاهش تنش ببرد و شهروندان را از زندگی در آن راضی کند.
البته روشن است که برای رضایت کافی شهروندان از زندگی شهری شرایط زیادی همچون نداشتن دغدغه نسبت به مشکلات زندگی، هوای سالم، نبود تنش‌های شهری و … لازم است.
اما این مانعی بر آن نیست که ما از خلال گسترش شبکه کافه‌ها با کمک انجمن‌های مردم‌محور و جُرم‌زدایی از مبادله و داشتن روابط سالم بین افراد جامعه به روند بالا رفتن امنیت و کیفیت زندگی در شهرهایمان کمک کنیم.

منبع: ایران

قانعی راد: فروپاشی پلاسکو، نماد فروپاشی الگوی توسعه شهری در تهران

ساختمان پلاسکو با قدمت بیش از نیم قرن، در جلوی چشم حیرت زده همگان سوخت و فروپاشید و تعدادی از آتش نشانان خدمتگزار و شهروندان حاضر در حادثه را به کام خود کشید. فروپاشی ساختمان پلاسکو متعاقب آتش گرفتن بخش‌هایی از این ساختمان رخدادی فاجعه گون و غم‌انگیز و در عین حال برای افکار عمومی نیز رخدادی مهم بود. ساختمان پلاسکو در خاطره تهرانی‌ها و حتی در خاطره مهاجرین دهه‌های چهل و پنجاه شمسی به بعد جایگاه خود را داشت و حسی نوستالژیک را برمی‌انگیخت.
برای دستیابی به راهبردهای آینده و درس گرفتن از این حادثه غم‌انگیز باید از خود ساختمان و غوغای درونی‌اش- همچون ازدحام و رفت و آمد انبوه کسبه و کارکنان و کارگران و دیگر آدمیان؛ تراکم طبقات و غرفه‌های کوچک و بعضا لانه زنبوری در برخی از بخش‌های این ساختمان؛ انبوه لباس و پوشاک با مواد قابل اشتعال چون پنبه و پلاستیک؛ فقدان امکانات وتجهیزات ایمنی- فراتر رفت و به تهران و الگوی توسعه آن و مردمانش نگریست. فرو ریختن یکی از مهم‌ترین سازه‌های شهری تهران را می‌توان به عنوان نمادی از آشفتگی الگوی توسعه شهری در تهران تلقی کرد؛ بخش زیادی از مشکلات مربوط به امدادرسانی در حادثه مزبور به الگوی طراحی فضاهای شهری در این کلان پایتخت و بخش دیگری نیز به رفتار شهروندان باز می‌گردد. الگوی فضاهای شهری در تهران به گونه‌ای است که حتی گاه یک حادثه کوچک از جمله تصادف دو خودرو، کل حمل و نقل عمومی تا شعاع وسیعی را دچار اختلال می‌کند.
از مدت‌ها پیش برای بسیاری روشن شده بود که این ساختمان نه تنها در برابر حریق، ایمنی ندارد بلکه اساسا خسته است. زمین در پیرامون این ساختمان به دلیل تراکم ساخت و ساز و ساختمان‌های مرتفع دچار فرونشست شده و در برخی مناطق این فرونشست‌ها بنیان‌های ساختمان‌ها و برج‌ها را درگیر خود کرده است و خسارت‌هایی سترگ در حال ظهوراست. در این میان فرونشست‌ها حتی دامن آثار تاریخی همچون کاخ گلستان را نیز گرفته است. منطقه چهارراه استانبول به دلیل نزدیکی به بازار و وجود ساختمان‌های بسیار و خارج از ظرفیت خاک و زمین خود را به سختی سر پا نگه می‌دارد. در واقع منطقه‌ای که در آن این حادثه رخ داد به‌طور عادی درگیر ازدحام، شلوغی و تراکم است. در واقع در اطراف پلاسکو و قلمروی بازار، یک منطقه تجاری با تراکم زیاد مراکز متعدد تولیدی، خدماتی و بازرگانی و انبوه تیمچه‌ها، کارگاه‌ها و پاساژهای متراکمی وجود دارد که به دلیل همین تراکم ومحدودیت‌های فضایی، امکان خدمات‌رسانی به آنها در شرایط بحران وجود ندارد. اما فراتر از منطقه حادثه، تهران در کلیت خود با فشردگی اماکن، انسان‌ها و سیستم حمل و نقل شهری مواجه است که این تراکم در کنار عدم رعایت ضوابط لازم از طرف شهروندان و حتی برخی نهادهای وابسته به بخش دولتی برای مدیریت بحران، محدودیت‌های راهبردی ایجاد می‌کند. در یک نگاه گسترده‌تر، کوچه‌ها و خیابان‌های تهران با عرض کم و ساختمان‌ها وبرج‌های مرتفع، امکانات خدمات‌رسانی در زمان اتفاقات غیرمترقبه و از جمله در هنگام زلزله احتمالی را کاهش می‌دهند. خیابان‌های فرعی و کوچه‌هایی که امکان عبور همزمان دو ماشین آتش‌نشانی و آمبولانس در آن وجود ندارد و در عین حال به دلیل حجم بالای تراکم و مرتفع‌سازی، به پارکینگ اتوموبیل‌ها تبدیل شده‌اند. بدون تغییر دادن الگوهای طراحی فضاهای شهری باید انتظار ناکامی‌های مشابه را در موقعیت‌های مشابه داشت.
گفته می‌شود مسوولان شهری متوجه ناایمنی ساختمان پلاسکو بوده‌اند و پیش از این در این خصوص هشدار داده بودند. چرا این مسوولان به هشدار بسنده کرده و اقدام موثرتری را انجام نداده بودند؟ شهرداری بارها از فعالیت‌های مراکز گوناگون و حتی برخی سازمان‌های دولتی به دلیل بدهکار بودن آنها به شهرداری جلوگیری به عمل آورده است چرا از ادامه کار این ساختمان تا رفع مشکلات رایج جلوگیری نشده است؟ پیش‌نگری در مدیریت بحران حرف اول را می‌زند و بنابراین مسوولان شهری باید با پیش‌بینی و تدبیر و قبل از ایجاد موقعیت‌های اضطراری و فاجعه آور به استقبال چالش‌های شهری بروند.
به نظر می‌آید که در الگوی رایج مدیریت بحران بیشتر بر عملیات میدانی – از جمله فعالیت آتش‌نشانان- تاکید می‌شود و تحلیل راهبردی از موقعیت/حادثه جایگاه زیادی ندارد. این تحلیل راهبردی موقعیت میدانی می‌توانست سیر حادثه و احمالات گوناگون از جمله امکان/احتمال فروپاشی ساختمان بر اثر تداوم آتش‌سوزی وسایر احتمالات دیگر را تجزیه و تحلیل کند. در شرایط بحران باید موقعیت‌ها تحلیل شوند نه اینکه صرفا افرادی را برای انجام اقدامات موضعی روانه کرد. در موقعیت‌های بحرانی تحلیلگران حادثه باید هوشمند و دارای نگاه استراتژیک باشند و سریعا اطلاعات را از میدان به دست آورده و آنها را تحلیل کنند و فعالیت‌های عملیاتی را با این نگاه هدایت کنند. اگر برخلاف مفروضه این نوشتار حادثه ساختمان پلاسکو به‌طور راهبردی مدیریت می‌شده است، تحلیل‌های موقعیتی باید در اختیار شهروندان قرار گیرد.
نکته دیگر از یکسو به رفتارهای مشارکتی مردم و از سوی دیگر به ناتوانی مسوولان از بهره‌گیری از انگیزه‌های مشارکت مردم باز می‌گردد. مشارکت اغلب با یک بعد هیجانی و عاطفی شروع می‌شود و سپس از طریق عقلانیت فردی یا نهادی به کاهش رنج‌ها، بهبود منافع عمومی و توجه بیشتر به مصالح مشترک مردم می‌انجامد. به نظر می‌رسد در کنار تقویت فرآیندهای آموزشی برای تقویت توانش‌های فردی برای ارزیابی موقعیت‌ها و دنبال کردن الگوهای خویشتندارانه‌تر و عقلانی‌تر مشارکت باید به تقویت سازوکارهای نهادین برای شکل دادن به رفتار مشارکتی مردم در جهت منافع عمومی جامعه نیز اندیشید. از یکسو شهروندان باید در موقعیت‌های اضطراری از ارضای کنجکاوی‌های شخصی خودشان برای منافع بزرگ‌تر چشم بپوشند و از سوی دیگر برای جلوگیری از تبدیل حضور مردم به مانعی در راه امدادرسانی باید برنامه‌های روشنی را نیز برای هدایت مشارکت‌های مردمی در این شرایط تدوین کرد.
مردم حاضر در حادثه پلاسکو را بر حسب انگیزه‌های حضورشان می‌توان به چند دسته تقسیم کرد: برخی برای نگاه‌کردن آمده بودند و این پدیده را به نحوی کارناوالیزه و به بخشی از اوقات فراغت خود تبدیل کردند. بخشی از اینان آمادگی دارند به فاجعه خیره شوند و درعین‌حال اوقات فراغت خود را پر کنند. شهروندان فرصت‌های کمی برای ابراز وجود دارند و به این دلیل از هر موقعیتی برای نمایش خویش استفاده می‌کنند و در غیاب عرصه‌های اصیل مشارکت اجتماعی در عرصه‌های اتفاقی حضور می‌یابند تا به کنجکاوی خود پاسخ دهند. در شرایطی که فرصت‌های واقعی مشارکت کاهش پیدا می‌کند مردم برای احساس خود اثر بخشی دنبال مشارکت‌های جایگزین می‌گردند. در این میان کسانی از راه دور و نزدیک در پی این بر آمدند که نقش شهروند -خبرنگار را ایفا کنند. اینان هم کنجکاوی‌ها و نگرانی‌های یک شهروند عام را داشتند و هم می‌خواستند، بگویند ما در بطن ماجرا حضور داشتیم و دیدیم چه اتفاقاتی رخ داد؛ و سرانجام اینکه با انتشار اخبار در شبکه‌های اجتماعی خود، حس مهم بودن خویش را ارضا کنند. به نظر می‌رسد در ماجرای آتش‌سوزی- فروپاشی ساختمان پلاسکو، به دلیل حساسیت رسانه‌های رسمی و غیررسمی در مقیاس شهری، ملی و بین‌المللی تقریبا خلأ حاد خبری و اطلاع‌رسانی وجود نداشت. حادثه ساختمان پلاسکو حادثه‌ای نبود که آن را بتوان پنهان کرد. نیاز به شهروند -خبرنگار زمانی ایجاد می‌شود که گرایشی از جریان رسمی می‌خواهد برخی از اخبار را مسکوت بگذارد. اینان در فقدان نیاز واقعی به شهروند-خبرنگار، در عمل، به شهروند-مزاحم تبدیل شدند و با حضور خود از سرعت کنترل پیامدهای منفی موقعیت مزبور کاستند. پدیده شهروند-خبرنگار ریشه در واقعیت‌های مجازی‌شدن فرهنگ دارد. در این شرایط با گسترش آگاهی شهروندان نوعی مطالبه‌گری خبری ایجاد شده و همه می‌خواهند بدانند چه اتفاقی افتاده است و همچنین می‌خواهند شخصا در تولید خبر و منتقل‌کردن آن به شبکه‌های اجتماعی سهمی داشته باشند؛ این گرایش در صورت عدم پیوند با اخلاق مدنی می‌تواند مشکل ساز باشد. پدیده شهروند- خبرنگار در صورتی می‌تواند در خدمت شناخت و حل بهتر مسائل شهری قرار بگیرد که از دو ویژگی سواد شهروندی و سواد رسانه‌ای برخوردار باشد؛ تولید خبر و تحلیل توسط شهروندان تنها با گسترش این آگاهی‌های اخیر می‌تواند به بهبود زندگی در شهر کمک کند.
دامنه حضور مردم البته انگیزه‌های مشارکت و تعاون و همراهی را نیز در بر می‌گرفت. برخی می‌خواستند با حضور خود به آسیب دیدگان این حادثه کمک کنند. اینان با نگرانی شخصی و برای مشارکت و همدلی در این ازدحام حضور داشتند. تعدادی از آنان اقوام و دوستان و آشنایان شاغلان در ساختمان و حتی آتش‌نشانان بودند. کسبه و پیشه وران پیرامون و نیز کارگران تولیدی‌های اطراف نگران بودند و فکر می‌کردند حضور آنان از عمق فاجعه خواهد کاست. اینان با اضطراب آمده بودند و می‌خواستند حس همدردی خود را نشان دهند و می‌خواستند از نزدیک برای کاهش رنج افراد درگیر در حادثه کاری بکنند و گامی بردارند. بالاخره در موقعیت‌های بحرانی باید احتمال حضور قشرهای حاشیه نشین و محروم شهری و دارای آمادگی برای رفتارهای بزهکارانه را نیز در نظر گرفت. اگر ساختمان پلاسکو فرو نمی‌پاشید ممکن بود این ساختمان در غیاب احتمالی پیشه وران و فقدان کنترل‌های دیگر، پس از اطفای حریق به صحنه‌ای برای غارت هم تبدیل می‌شد.
شهروندان جدای از نیت‌های متفاوت خود، و در فقدان نگرش مشارکتی وسیع، مانع امدادرسانی به حادثه دیدگان شدند و شرایط را پیچیده‌تر و کارها را مشکل‌تر کردند. آن بخشی از مردم که برای کمک‌رسانی و همدلی به دلیل ایجاد ازدحام و انسداد به جای حل مساله و کمک به مدیریت بحران، تولید مشکل کردند و به همین دلیل می‌شود گفت یک فاجعه فرهنگی رخ داد و نیت‌های خیری که به میدان آمده بود، منجر به نتایج ناخوشایندی شدند.
شهروندان البته باید به درک وسیع‌تری از الزامات اخلاق مدنی و مشارکتی دست پیدا کنند ولی تکوین اخلاق مدنی را به‌طور همزمان باید در رفتار شهروندان و رفتار مسوولان جست‌وجوکرد. شهروندان وقتی آشفتگی‌هایی در رفتار سیاستمداران ومدیران شهری می‌بینند ناخواسته از اخلاق مدنی و رفتارهای اخلاقمند فاصله می‌گیرند. با تشکیل شوراهای شهر، نهاد شهرداری استقلال زیادی از دولت پیدا کرده در حالی که ارتباط زیادی هم با بدنه جامعه ندارد؛ شهرداری در همه جای دنیا نهادی غیردولتی است و به نحوی با مردم ارتباط دارد و در مقابل مردم هم پاسخگوست و به نوعی حکومتی محلی به‌شمار می‌آید؛ اما در ایران شهرداری‌ها از دولت استقلال پیدا کرده‌اند و به‌طور مثال حرف وزیر مسکن و شهرسازی در شهرداری خریدار ندارد و از سوی دیگر هیچ نظارت نظام‌مندی هم از طرف مردم بر آنها اعمال نمی‌شود. شوراهای شهر به بخشی از فرآیند فساد شهری تبدیل شده‌اند. باید شیوه‌ای ایجاد کرد که حد و حدود اختیارات شهرداری‌ها والگوی پاسخگویی آنها باید مشخص شود. در فقدان نظارت نهادین بر عملکرد شهرداری‌ها نمی‌توان سرنوشت میلیون‌ها شهروند را به این نهاد مختار سپرد. ارتباطات شخصی بین اعضای شورای شهر ومدیران شهری و نبود نظارت مردمی و از آن طرف نظارت ضعیف دولتی همگی دست به دست هم داده‌اند و زمینه‌های فساد در مدیریت شهری را گسترش داده‌اند.
به نقطه‌ای بحرانی در تهران رسیده‌ایم و باید تصمیم جدی گرفته شود و به ویژه اینکه شهرهای دیگر از الگوهای توسعه‌ای تهران تبعیت می‌کنند. تهران به دلیل غلبه الگوی توسعه نامتوازن در کشور از فشردگی و تراکم جمعیت برخوردار است. هر روز بر جمعیت منطقه کلانشهری تهران- که در بهترین حالت ظرفیت چهار میلیون نفر را دارد نه ۱۵ میلیون نفر را- افزوده می‌شود؛ افزایش جمعیت با فراتر رفتن از ظرفیت‌های اقلیمی و زیست محیطی و زیرساخت‌های شهری، امنیت زندگی در این شهر را تهدید می‌کند. تهران، توان توسعه بیش از این اندازه را ندارد و به همین دلیل باید به سوی جریان معکوس جمعیت حرکت کرد و باید دید چگونه با برنامه‌های حساب‌شده می‌توان این جمعیت را به سایر مناطق کشور هدایت کرد. باید از این حادثه درس گرفت و باید دید برای جلوگیری از تکرار این وضعیت در موقعیت‌های بحرانی مشابه برای تهران چه می‌توان کرد؟ در این شرایط می‌توان خواستار متوقف کردن اضطراری صدور هر نوع مجوز برای ساخت برج‌های جدید به اسم توسعه تهران بود و حتی هر نوع گسترش شهر تهران را به مثابه جرم اجتماعی و عامل تهدید سلامت و زندگی روزانه شهروندان تلقی کرد وبه‌طور خاص از توزیع رانت‌های شهری به افراد و گروه‌های خاصی در قالب مجوزهای ساخت و ساز و واگذاری تراکم جلوگیری کرد. امیدواریم شاهد گسترش این درک باشیم که شیوه کنونی اداره و توسعه شهر دیگر تناسبی با جامعه در مخاطره امروزی ندارد و برای استقبال از آینده بهتر برای زندگی شهروندان باید دنبال مفهوم انسانی‌تری از شهر در همه ابعاد آن بود.

منبع: اعتماد